ستاره باران
۱۳٩٠/٥/۱۱ :: ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ ::  نويسنده : گمنام124

به نام او

 گل دسته های شهر بانگ "یا علی و یا عظیم" سر داده اند...

همه جا پر از غوغای مهمانی توست و گویی کسی در گوشم می خواند:

صدبار اگر توبه شکستی باز آی....

خدایا،

باز هم ماه محبوبت،

ماه محبوبم،

ماه بندگی ات نه بندگی اش، فرا رسید و من،

و من اگر خود تبدیل به شیطانی نشده باشم، می خواهم تمام وجودم را، فقط برای تو بگذارم، نه فقط در این ماه زیبا، برای همیشه، همه جا ...

می خواهم نهان خانه ی دلم پر از اسرار من و معشوقه ی آسمانی ام باشد...

می دانم که این حرف ها را زیاد گفته ام...

و باز هم...

اما رحمتت...

خدایا، رحمتت نمی گذارد حتی لحظه ای نا امید باشم. نمی گذارد حتی لحظه ای خودم را از نگاهت دور ببینم...

نمی گذارد آغوش امن تو را به فراموشی بسپارم...

و اگر می گویم الهی العفو، توبه، پشیمانـــم...

خدایا این ها که گفتم، حرف نیست، ترس نیست، شرمندگیست، نیاز است،

عشق است...

*دوســـــــــــتت دارم*

پناهــــم باش...

*     *     *

1. برای سلامتی خورشید و ماه حقیقی صلوات

اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

2. در این ماه عزیز ، بین راز و نیازهاتون ، به فکر ما هم باشید ...

3. و مثل همیشه ، نظرات تایید نمیشوند ، شرمنده ...



موضوع مطلب :
۱۳٩٠/٥/٩ :: ۱:٥٦ ‎ق.ظ ::  نويسنده : گمنام124

بسم رب الشهدا و الصدیقین

دوستت دارم مختار؛

به حرمت اشک هایی که 40 هفته است جمعه شب ها مهمان چشمانم هستند...

به حرمت روزی که ضریحت را در آغوش گرفتم و برای مظلومیت علی و شیعیانش خون گریه کردم.

گناه تو چیزی جز حبٌ علی نبود.

ما هم محبٌ علی هستیم...

به فرق شکافته ی علی قسم که نمی گذاریم این بار علی زمانمان جلوی چشمانمان پرپر شود..

به پیکر غرقه در خونت قسم ما مثل کوه پشت سر علی استاده ایم...

*     *     *

 1. برای سلامتی خورشید و ماه حقیقی صلوات . 

 اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم .


2.از همه ی کسانی که در سریال مختارنامه این لحظه های ناب را به ما هدیه دادند ممنونیم.

اجرش باشد آن دنیا با دست های بریده ی عباس(ع)...

3. اگر خدا بخواهد ، باز هم اینجا مینویسیم خجالت

4. شدیدا التماس دعا .

5. با عرض پوزش نظرات تایید نمیشوند !



موضوع مطلب :
۱۳۸٩/٧/٢٧ :: ۱:۳۸ ‎ق.ظ ::  نويسنده : گمنام124

به نام او

اشکهایم...
اشکهایی که برای رفتن و گذشتن از چشمهای پر گناهم و فدا شدن در آستان حرمت از هم سبقت میگیرند .
اشکهایم ، تمام احساس من هستند . تمام حرفهایی که به زبانم نمی آیند . اصلا اینجا زبان به کار نمی آید . دلم باید سخن بگوید،عاجز است .
مگر نه اینکه حرف دل را چشمها میگویند .
چشمهایم ...
معصوم نیستند . گناهکاریم را بی ریا فریاد میزنند...
و گناه ، سدی شده میان دل و چشمهایم . ارتباطی نیست .
پس اشکهایم ، احساسم و درماندگی ام شدت میگیرند . باران میبارد . ابرها دلشان به حالم میسوزد، آخر من زائر امام رضا (ع) هستم .
چگونه ؟
نه زبانم ، نه چشمهایم و نه دلم نمیدانند .
تنها میدانند که مهمان امام مهربانی ها شده اند . ابرها دلشان به حالم میسوزد .
باران
باران
باران...
دلم حرفی میزند ، چشمهایم میشنوند ،
زبانم سخن میگوید
دوستت دارم یا ضامن آهو .

......................................................................................................................

 

پی نوشت : 

١ . برای سلامتی خورشید و ماه حقیقی صلوات . 

 اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم .

 

٢ .عید بر شما ستاره های عزیز مباررررررررررک هورا

٣ . التماس دعا شدیدا .

۴ .با عرض پوزش نظرات  تایید نمیشوند نیشخند



موضوع مطلب :
۱۳۸٩/٧/۱٦ :: ۸:٢۸ ‎ب.ظ ::  نويسنده : گمنام124

به نام او

 

 

سلام به همه ی ستاره های عزیز لبخند .

 امیدورام حال همگی خوب باشه . که خوبم به خوبی شما .

هــــــــــــــــی . امروز با یه خاطره گلایه ! در خدمتتون هستم .

از شما چه پنهون ما هفته ی پیش در حرم حضرت معصومه نائب الزیاره بودیم که ... .

 

 

روز جمعه بود و تقریبا 30 دقیقه به اذان مغرب مونده بود که ما در اطراف حرم به دنبال جای پارک بودیم .بعد از کلی گشتن در اطراف حرم ، دیدیم نخیـــــــــر . نمیشه ! ما هم باید بین همون 200 تا ماشینی که جلوی حرم و جایی که پارک ممنوع هستش پارک کنیم .

 

البته با احتساب به اینکه ، مامورین راهنمایی و رانندگی در همه جا ناظر پارک کردن ودر حال گشت بودند ، میشد فهمید که روز جمعه کاری به ملت ندارند . خلاصه ما هم در مقابل ماشین راهنمایی و رانندگی ای که در کنارمون بود ، پارک کردیم و رفتیم نماز . 

برگشتیم و دیدیم بلـــــــــــــــه ...

نامردی نکردند و در موقعی که زائران نماز میخوندند ، بیشتر از 200 تا ماشین رو به مبلغ 7 هزار تومان جریمه کردند .

خداییش این کار درسته !؟

حالا فرض کنید توی مکه و یا مدینه هستید . اذان اول میخوره و باید برای نماز آماده بشید . همه ی مغازه ها بدون توجه به مشتری هاشون تعطیل میکنند و راننده هایی که میخواهند برای نماز آماده بشند ، هرجایی که امکان پارک باشه حالا  پارک ممنوع و یا حتی دوبله ( نه جلوی کوچه هااا ! ) پارک میکنند و به سوی مساجد میروند .

قضاوت با شما ، ام القرا ی کشورهای اسلامی در زمان نماز با نمازگزاران اول وقت چگونه باید برخورد کند ؟

................................................................................................................................

 

٢ . خیابان مذکوردارای 3 لاین بود که پارک در آن برای نیم ساعت در روز تعطیل برای نماز قابل تحمل بود. 

 

 

٣ . نگید که بازم انتظار دارید بگم التماس دعا شدیدا . دعا کنید دیگـــــــــــه .خجالت

۴ . از دوستانی که نظر میدند و نمیتونم جواب بدم عذر میخوام . مخصوصا از خادم الشهدای عزیز بغل

۵ .با عرض پوزش نظرات  تایید نمیشوند نیشخند

 

 

پی نوشت : 

١ . برای سلامتی خورشید و ماه حقیقی صلوات . 

 اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم .



موضوع مطلب :
۱۳۸٩/٦/٢٧ :: ٦:۱٥ ‎ب.ظ ::  نويسنده : گمنام124

به نام او

داشتم نگاهش میکردم . دختری با قیافه ای معمولی که معصومیت خاصی در چشمانش موج میزد . مانتویی ساده به رنگ آبی کمرنگ پوشیده بود. به همراه شالی که موهایش را میپوشاند. این تیپ باب میل من نبود! سعی کردم این حس را به خودش هم منتقل کنم. در خیابان نسبتا شلوغی که مسیر همیشگی اش بود قدم میزد. پسری از روبرو به سمتش می آمد . سرش را بالا آورد و به چشمانش نگاه کرد. پسر تا به او رسید گفت : "میدونستی خیلی زیبایی؟! میتونم شماره تو ..." هول شد و به سرعت از کنار پسر جوان رد شد و به راهش ادامه داد . ضربان قلبش تند تر شد. تا بحال پسری به او همچنین حرفی نزده بود . در دلش احساسی چون خوشحالی یا رضایت میدید . سرکوبش نکرد .

با گذر زمان کم کم به آن دختر نزدیکتر شدم...

داشتم نگاهش میکردم . بعد یک ماه تغییرات زیادی کرده بود . مانتویی طوسی رنگ پوشیده بود که جلب توجه میکرد و باب میل من بود. موهایش بیرون از شال خودنمایی میکرد . به ویترین مغازه ها نگاه میکرد . وارد یکی از مانتو فروشی ها شد و سرگرم نگاه کردن به مانتو ها شد .

پا پلاستیکی که در آن مانتویی قرمز و کوتاه قرار داشت از مغازه خارج شد . احساس رضایتی که از هم کلامی با فروشنده جوان در دلش ایجاد شده بود ، در عمق چشمانش موج میزد.

زمان گذشت و بیش از پیش به هم نزدیک شدیم...

داشتم نگاهش میکردم . همان مانتویی که ماه پیش خریده بود را پوشیده بود . فکر میکنم این دفعه خیلی برای آرایش مو و صورتش وقت گذاشته بود . قسمتی از موهایش را هم با چیزی که نه شبیه شال بود و نه روسری پوشانده بود . با چشمانی که خالی از معصومیت اولیه اش بود به اطراف نگاه میکرد . وارد پارکی که در مسیرش بود شد و روی یکی از نیمکتها نشست . بعد از چند دقیقه پسری آمد و گفت : "اجازه هست پیشتون بشینم!؟" دیگر آن دختر معصوم سابق نبود و بابت همین هم با لبخند گفت: "هر جور راحتی ..."

به هم نزدیکتر شدیم...

الان 2 سال از روزی که برای اولین بار دیده بودمش میگذرد . شاید اگر در این مدت سیر تغییراتش را ندیده بودم نمیتوانستم او را بشناسم و باور کنم که این همان دختر است . این تغییرات نشان می دهد کارم را خوب انجام دادم. خیلی زود از من بازی خورد. هیچ مقاومتی نداشت . در این 2 سال با خیلی ها دوست شد و خیلی جاها رفت . من هم ندیدم حتی یک رابطه ی کوچک با خدا داشته باشد . حالا دیگر یکی شدیم . نزدیک و نزدیک . من کارم را خوب بلدم.... ((شیطان))

.....................................................................................................................................

 

2 . شرمنده . این داستان قدیمیه و از انجمن آوردمش اینور . خب چیزی نمیتونم بنویسم الان ! نیشخند حالا یه سوالی که این وسط پیش می یاد اینه که : چرا انجمن تا اطلاع ثانوی تعطیل شده ؟ حالا استعداد ما ستاره ها چی میشه !؟ کی پاسخگو ی اگه ما بریم جلبک بشیم !؟تعجبآیا دستی پشت پرده هستش !؟ الان چه بسته ی پیشنهادی ای رو میز هست !؟ متفکر

هییییییییییییییییییییییی .

3 . بعد این همه مدت بازم باید بگم : التماس دعا شدیدا . یا بازم باید بگم ، با عرض پوزش نظرات تایید نمیشوند ! نیشخند

١ . برای سلامتی خورشید و ماه حقیقی صلوات . 

 اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم .



موضوع مطلب :
۱۳۸٩/٦/۱٦ :: ٩:٥۳ ‎ق.ظ ::  نويسنده : گمنام124

به نام او

برای باهم بودن یک دنیا زمان هم کم است و برای بی هم بودن دنیا همان عذاب است !

***

سرش را چسبانده بود به پنجره . پنجره سرد بود و نمناک . آسمان میگریست ، با پنجره ، با او . بی من !

***

خط ، خط ، خط ، خط ، خط ، خط ، خط ، خط ، خط ، خط ، خط ، خط ، خط ..... اَهههههه . چقدر نظم ، خط خطــــــــــــــی !

***

تا رسیدیم به دوراهی ، برمیگردیم !

***

همیشه در حال فکر کردن بود ، حتی وقتی به اطرفش مینگریست . به آسمان ، فکر ، به خورشید ، فکر . به گل ، فکر ، به زمین ، فکر . هیچ وقت زیبایی ها را ندید .

 ***

وقتی همه ی توانش را بکار بست که دیگر راهی برای رفتن نمانده بود .

........................................................................................................................

١ . برای سلامتی خورشید و ماه حقیقی صلوات . 

 اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم .

 

٢ .  ستاره های عزیز التماس دعا شدیدا .

٣ . این پست رو میتونید جدی نگیرید خنثی .

۴ . با عرض پوزش نظرات تایید نمیشوند !



موضوع مطلب :
۱۳۸٩/٦/۱٢ :: ٧:٠٤ ‎ق.ظ ::  نويسنده : گمنام124

بسم رب الشهدا و الصدیقین

قسمتی از صحبتهای شهید فریدون ... (عمو فریدون )

 در حال حاضر کفار در یک جبهه مستبد عهد بسته و در مقابل اسلام قرار گرفته‌اند و با آنچه که در توان دارند در کوششند که این نور الهی را ، که از ایران برخاسته است ، خاموش کنند و من خودم را موظف دیدم که به امر اماممان به جبهه بروم و تا آنجائیکه می‌توانم در مقابل این کفار بایستم تا این نور الهی با جنگیدنمان و با قطرات خونمان روشن بماند و گورستانی باشد برای این کفار که انشاءالله از طریق خط کربلا ما بتوانیم به قدس برویم و از طریق اسلام باعث نجات مستضعفان جهان که چشم امید به ایران دوخته‌اند شویم .

مردم ما می‌توانند با وحدت، انسجام، یکی بودن، اجرای قوانین الهی و در جهت خدا بودن به این انقلاب کمک موثری بکنند چون چشم تمام مستضعفان جهان به ایران است و حرکت تک تک ما در این انقلاب موثر است و ما می توانیم با حرکات و کارهای خودمان، با تقوا پیشه کردن و اطاعت از امر ولی فقیه ، زمینه ساز حکومت عدل جهانی حضرت مهدی (عج) باشیم .

*     *     *

( لباس عمو فریدون )

شهدای ما لباسشون خاکی بود و پر از آرمان . نه سبز و پر از فتنه .

.....................................................................................................................

 

١ . برای سلامتی خورشید و ماه حقیقی صلوات . 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم .

2 . کمترین واکنش ما به این همه ظلم و ستم ، راهپیمایی امروزه . کمترییییین . 

3 . در این وادی که صد بیراهه دارد / شهیدان چلچراغ راه عشقند . انشاالله ادامه دهنده ی راه شهدامون باشیم .

4 . ستاره های عزیز التماس دعا شدیدا .

5 . با عرض پوزش نظرات تایید نمیشوند !



موضوع مطلب :
۱۳۸٩/٦/٦ :: ٢:٠٤ ‎ق.ظ ::  نويسنده : گمنام124

بسم رب الشهدا و الصدیقین

سلام . بیشتر افرادی که این متن و میخونند جزو خانواده ی قطعه ی ٢۶ هستند . خانواده ای که در زمان غیبت ، تمام تلاششون رو برای خشنودی و ظهور حضرت خورشید میکنند . خانواده ای که  که تک تک اعضاش حاضرند با یک اشاره ی رهبر جونشون رو در راه خدا فدا کنند و کسی که این بچه ها رو کنار هم جمع کرد و خانواده ای از جنس نور رو ایجاد کرد کسی نیست جز حسین قدیانی . داداش حسین بچه بسیجی ها ، که با تمام وجودش و نوشته های سراسر احساسش روحیه ای به تمام اعضای این خانواده داده که به لطف خداوند همیشه شکست ناپذیر هستند .حالا من به عنوان یه عضو خیلی کوچیک از این خانواده میخوام بگم : درسته ما نمیتونیم مثل داداش حسین قلم بزنیم ولی عقیدمون ، حرفمون عین داداش حسین هستش و حالا که ایشون دارند جور ما رو میکشند مطمئن باشید هیچ وقت نمیذاریم تنها بمونند . خصوصا حالا که مد شده هر کسی ، تا میخواد بگه منم هستم ! میفهمم ! و این حرفا ، یه پست راجع به حسین قدیانی میزنه و شروع به انتقاد میکنه . البته غیر خودی ها اگر چیزی میگند مهم نیست ! خلاصه تا فیها خالدونشون سوخته ! ( به قول داداش حسین و با اجازه ).  ولی به اصطلاح خودی هایی که حق و انصاف و مروت رو میذارند کنار و به اسم انتقاد دست به توهین میزنند بهتره حواسشون به آخرت باشه و به فکر جوابی که ندارند باشند .

خلاصه اینکه بسیجی جماعت پشت داداشش رو خالی نمیکنه.

....................................................................................................................

1. برای سلامتی خورشید و ماه حقیقی صلوات .

اللهم صل علی محمد و آل محمد .

2. در مورد قضیه ی افتضاح بنیاد شهید باید بگم که سند شهادت شهدای ما پرونده ای نیست که شما تشکیل میدید بلکه پلاکیه که دست ماست ، وصیت نامه ای که با خون نوشته شده است و دست ماست و داغ جوونی شهدامون که تا ابد تو دلمون میمونه . نه شما هیچ کاره اید .

3. ستاره های عزیز در این ماه رمضان من رو هم از دعاهاتون بی نصیب نذارید . التماس دعا شدیدا .

4 . در این وادی که صد بیراهه دارد \ شهیدان چلچراغ راه عشقند .

5 . نظرات این پست استثنائا باز میباشد و نظرات متناسب با متن تایید میشوند !

۶ . هر که گیرد آینه در پیش رو / کرده‏ های خویش بیند مو به مو

خویش را بیند که خود با خود چه کرد / تا بداند سخت باید توبه کرد .

در این شب عزیز به یاد هم باشیم . التماس دعا .

 



موضوع مطلب :
صفحات وبلاگ
RSS Feed

كد عكس تصادفی

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان

a