چند قدم تا بهشت

بسم رب الشهدا و الصدیقین 

داشت قدم هاش رو می شمرد

یک / دو / به کفش هاش نگاه میکرد . موقع قدم زدن پاهاش رو کنار هم قرار میداد . عقب ... جلو ... / سه / سرش رو بالا آورد . دخترکی رو دید که بیشتر شبیه به تابلوی نقاشی بود . سرش رو پایین انداخت . / چهار /  چرا سرمو پایین بندارم ؟؟ من که دخترم ! / پنج / سرش رو بالا آورد . خبری از دخترک بزک کرده نبود . پسری روبروش ایستاده بود و داشت نگاش میکرد . باز سرش رو پایین انداخت و به قدم هاش سرعت بیشتری داد تا از دید اون پسر خارج بشه. / شش / هفت / هشت / نگاهی به ویترین مغازه ها کرد . چقدر رنگ ! این لباساهارو برای کی و چی باید پوشید ؟ اصلا این هارو میشه پوشید !؟ سرش رو پایین انداخت . / نه / ده / کاش قدم 20 رو برسم به بهشت ! سرشو بالا آورد . زن و شوهر ی مذهبی با پسر بچه ای 5 ، 6 ساله که کنارشون راه میرفت رو دید. پسر بچه بلند بلند میگفت : بریم پارک دیگه!!! سرش رو پایین انداخت . شاید اگر بیشتر از این نگاه میکرد معذب میشدند . / یازده / دوازده / سیزده / کی میگه 13 نحسه!؟ من عدد 13 رو دوست دارم ! سیزده/ چهارده / پونزده / شونزده / چهار دختری که بلند بلند صحبت میکردن و می خندیدن رو دید. نگاه همه به سمتشون بود و چه راحت بودن و سر خوش! سرش رو پایین انداخت /هیفده / هیجده / تند میرم که زودتر برسم. / نوزده / رسیدم ! سرش رو بالا آورد...

قرار بود سر قدم 20 برسم به اینجا ، پس چی شد ؟

از اول ! / یک / دو / سه /

به آسمون نگاه کرد ، قرمز بود . با خودش گفت :شاید آسمون اینجا قرمزه چون... نه با خودش نگفت ! فکر کرد این حرفها کلیشه ای شده است . همه چیز رو که نباید گفت !  / چهار / پنج / چقد سبک راه میر فت ، از کوله بار غصه ها خبری نبود . به آسمان نگاه کرد / شش / رسید به شهدای گمنام . سلام ، باز هم من اومدم . خسته نشدید از دستم که ؟!  / هفت / هشت / .فاتحه مع صلوات / نه / سه تا دختر رو دید که کنار مزار شهدای گمنام زیارت عاشورا می خوندند . دوست داشت کنارشون بشینه و سهیم بشه . به آسمون نگاه کرد/ ده / یازده / دوازده / ای بابا ! این جا که همه چیزش دیدنیه چرا قدمهام تند شده !؟ صبر کن ! اینجا مزار بابای دوستمه . سلام ، هوای سارای ما رو خیلی داشته باشید عمو جون ! واسه منم دعا کنید . به آسمون نگاه کرد . /سیزده / چهارده / مادری که با تمام وجود قبر پسرش رو تمیز میکرد . با اشک ، با آب ، با آب ، با اشک ، اشک ، اشک ، اشک... / پونزده / شونزده / چقدر پدر ، مادر ، دختر ، پسر ، همسر . چقدر خانواده... به آسمان نگاه کرد . / هیفده / هیجده / بفرمایید . مرسی ، خدا قبول کنه . به آسمان نگاه کرد / نوزده / شرمندم . دیگه باید برم . همتون برام دعا کنید که قدمهام و شماره هام مثل شما هدفدار بشه و تنها برای خدا / بیست / من هنوز توی مزار شهدا هستم !

.............................................................................................

1 . برای سلامتی خورشید و ماه حقیقی صلوات .

اللهم صل علی محمد و آل محمد .

2 . ستاره های عزیز در این ماه رمضان من رو هم از دعاهاتون بی نصیب نذارید . التماس دعا شدیدا .

3 . توصیه میکنم برای خوندن داستانهای زیبای دوستان دیگر حتما به انجمن داستان نویسان ماه مراجعه کنید .

4 . با عرض پوزش نظرات تایید نمیشوند !

/ 0 نظر / 23 بازدید