باران

به نام او

اشکهایم...
اشکهایی که برای رفتن و گذشتن از چشمهای پر گناهم و فدا شدن در آستان حرمت از هم سبقت میگیرند .
اشکهایم ، تمام احساس من هستند . تمام حرفهایی که به زبانم نمی آیند . اصلا اینجا زبان به کار نمی آید . دلم باید سخن بگوید،عاجز است .
مگر نه اینکه حرف دل را چشمها میگویند .
چشمهایم ...
معصوم نیستند . گناهکاریم را بی ریا فریاد میزنند...
و گناه ، سدی شده میان دل و چشمهایم . ارتباطی نیست .
پس اشکهایم ، احساسم و درماندگی ام شدت میگیرند . باران میبارد . ابرها دلشان به حالم میسوزد، آخر من زائر امام رضا (ع) هستم .
چگونه ؟
نه زبانم ، نه چشمهایم و نه دلم نمیدانند .
تنها میدانند که مهمان امام مهربانی ها شده اند . ابرها دلشان به حالم میسوزد .
باران
باران
باران...
دلم حرفی میزند ، چشمهایم میشنوند ،
زبانم سخن میگوید
دوستت دارم یا ضامن آهو .

......................................................................................................................

 

پی نوشت : 

١ . برای سلامتی خورشید و ماه حقیقی صلوات . 

 اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم .

 

٢ .عید بر شما ستاره های عزیز مباررررررررررک هورا

٣ . التماس دعا شدیدا .

۴ .با عرض پوزش نظرات  تایید نمیشوند نیشخند

/ 0 نظر / 26 بازدید